خطايى ، على اكبر
91
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
چين از روى تخت نعره زد كه « با » ! يعنى بخشيدم . گيرند [ ه ] ها او را بر زمين گذاشتند . او بيفتاد . نگاه كردند از ترس مرده بود . و آنكس كه كوس عدل بنوازد امرا را ترس ازو از آن است كه آن كوس عدل نواختن شكايت مىشود از امرائى كه مهمات آنكس تعلق به ايشان دارد ، يعنى به داد من نرسيدند . آمدم و كوس عدل نواختم ، و چون آن شخص كوس عدل نوازد هردو زانو بر زمين نهد و بر سر زانو باستد « 1 » و آن نگاهبانان كوس بيرون درجهند و گردن آنكس را كه كوس را زد - يعنى نوازندهء آن كوس را - گردن ببندند و منتظر بايستند ، و موكلان دربندها در هر دربندى كه هستند يعنى نگاهبانان كوس [ ها ] هر گروه كوس خود را يك ضرب بنوازند و چون در هفت دربند هفت ضرب بر آن كوسها بزنند و آواز كوس هفتم به گوش خاقان برسد در حال خادمان خاص خود را بفرستد و از آن شخص تفتيش احوالش بكنند و از زبان او تذكرهاى بگيرند و خط او را نيز بگيرند - كه خطاى بىخط سخن نكند - و از آن دادخواه ضمان « 2 » بستانند و رها كنند و اگر ضمان « 2 » نداشته باشد در حبس بكنند ، زيرا كه مهمات او كلى باشد از جهت آن در حبس كنند ، و آن خط و تذكرهء دادخواه پيش خاقان درآرند و آن خط و تذكره را خود بخواند و تفتيش آن حال به خواص خود بفرمايد . و از سبب نواختن آن كوس بسيار كسان به حبس و قتل بروند . زيرا كه قانون ايشان بغايت باريك است و نگاهداشت او لازم . چنان كه در تمام ملك چين اگر كسى يك چيز از قانون ترك كند او را بگيريد و توابع و لواحق او را [ هم ] بگيرند [ و ] جمله را دربند و حبس بكشند و جرم كنند . باز آمديم بر آنكه چون خاقان چين بر آن تخت اژدها پيكر قرار گيرد و تاج و تخت جمشيدى و درها و دربندها [ ى ] سراى شدادى و ديوان سلطنت خاقانى خود را ملاحظه كرده بعده « 3 » كانه دانسته كه اينها را بيش بقا نيست ، زيرا كه در روى تخت بغايت مظلومانه نشسته [ بود ] .
--> ( 1 ) - ق : بايستد ( 2 ) - سها : زمان ( 3 ) - سها : ندارد